|

« به کجا چنین شتابان؟» گون از نسیم پرسید « دل من گرفته زاین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟» « همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم.» « به کجا چنین شتابان؟ » « به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم »
« سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، به شکوفهها، به باران، برسان سلام ما را».
دکتر شفیعی کدکنی |